تبليغاتX
ایـــــــــــــوار
 

دلگیر دلگیرم خسته تر از همیشه درمانده تر از هنوز !

دیوارهای ممتد روبرویم مرا از رفتن باز می دارند.چشم های خسته ام تاب دیدن ندارند و پاهایم خیلی وقت است که جاده را نمی شناسد.

می خواهم بمیرم شاید مرگ بارها قشنگ تر از زیبا ترین لذت دنیا باشد.می خواهم مرگ ر با تمام وجودم حس کنم.می خواهم تکرار شوم در دنیایی دیگر با مردمانی مهربانتر با خدایی نزدیک تر از همیشه!!

دستهای سردم را رها نکن...من بی معنا تر از همیشه ام.تکیده تر و شکسته ترم.شبیه دلم دلی که همچنان می تپد...بی دلیل...

خیالم درگیر توست و تو درگیر دنیای دیگری.دنیایی بدون غزل های خنده دارم که با دستهای بی روحم برایت نوشته بودم.دلم برایت می نوشت و دستهایم بی دلیل روی کاغذ می لغزید و از هجوم خیالت دستهام ناتوان تر می شدند...

اما اکنون دیگر دیر است.خیلی دیر...

من نزدیک پرتگاهم.من بر بالای عمیق ترین دره ایستاده ام...دستهایم را به باد سپرده ام...

چشمانم بسته است

از خودم رها شده ام

خالی خالی ام

فقط حسی عمیق ذهنم را پر وخالی می کند...

انگار کسی فریاد می زند: پرواز کن...

اشکهایم سرازیر است.زیر پاهایم می لغزد...بی وزن تر از همیشه ام و ایمانم سست تر از همیشه...

تکانم می دهی!

دعا می کنم با همان بی وزنی تکرار شدنی ام!

دیگر باد نمی وزد...چشمانم را باز می کنم...باران میبارد خیس تر از همیشه!!

تو را در ذره ذره وجودم حس می کنم.لبریز شده ام از تو و تکرار تو آرامم می کند.انگار زیباتر شده ام.تپیدن قلبم را احساس می کنم!

برمی گردم...

انگار عاشق تر از همیشه ام...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:55  توسط مژده  |