دستهای گرمم در زمستان دستان سرد ومبهم دنیا یخزده است! چشمهای روشنم از آنروز که تاریکی ممتد وخاموش آسمان را دیده به خورشید شک کرده است و دل ساده ام از آن روز که بار دروغ دنیا بر سرش آوار شده دیگر عاشق نمی شود!و تمام غزلهایم میان این مرثیه های هولناک ترسو شده اند!وآنگاه که به اعتماد شانه های باران چترم را بستم خورشید به سادگی ام خندید!
من می خواهم باشم زندگی کنم عاشق شوم!ثانیه ها نروید تنهایم نگذارید! بدون شما فرصتهایم در تنگنای زمان میمیرند!آرزوهایم دست نیافتنی می شود و من بدون آنها دلیلی برای بو دنم نمی یابم!من بدون آنها خواهم مرد.نروید تنهایم نگذارید!
دوباره به چشمانت زل زدم اما اینبار نه رو در رو.اینبار تو نیستی و من از پشت قاب شیشه ای چشمانت را به تماشا نشسته ام.اینبار به جای اینکه چشمانت با دلم حرف بزند تنها به چشمانم خیره می شوی ولبخند هایم بی پاسخ می مانندو اینبا ربا همیشه فرق می کند.
گفته بودی قاب عکسم را بگیر ووقتی دلتنگ شدی به چشمانم زل بزن وتمام حرفهایت را به من بگو.
گفته بودی من حتی از پشت قاب هم اشکهایت را پاک می کنم وبه گریه هایت احترام می گذارم.
گفته بودی نگذار قاب عکسم ذره ای گرد وغبار بکیرد.
ومن..
تمام حرفهایت را هرروز هرشب هرلحظه وهرثانیه مو به مو مرور می کنم.هر صبح قاب عکست را با اشکهایم تمیز می کنم وتمام حرفهایم را برایت می گویم.اما تو زیر قولت زدی! من حرفهایم را به تو گفتم ولی تو گوش ندادی.روزی هزار بار به خاطر دلتنگی ات گریستم ولی اشکهایم را پاک نکردی و به حرمت گریه هایم حتی قطره اشکی از چشمانت نچکید.
حالا من ماندم وتو و قاب عکست.من ماندم وتو و بار دروغی که هر لحظه مرا تا عمق نیستی می برد و بر می گرداند.واینبار می ترسم دیر شود وتو بر نگشته باشی و اینبار می ترسم بر گردی و نباشم.پس مرد باش و نه به خاطر من به خاطر قولی که داده ای برگرد..............

خدای مهربونم سلام!
دلم خیلی گرفته بود هیشکی رو پیدا نکردم که مثل تو به تموم حرفام گوش بده وسنگ صبورم باشه.هیشکی رو پیدا نکردم که اینقدر راحت باهاش حرف بزنم پس اومدم پیش تو!
یاد گرفتم هر روز صبح که از خواب پا میشم اول به تو سلام کنم!
یاد گرفتم که همیشه اسم تو رو تکرار کنم و به یاد تو باشم اونوقت دنیا اونقدر پیش چشمام کوچیک میشه که یادم میره رو زمینم!حس میکنم یه جایی تو اسمون روی ابرا دارم نگات می کنم وتو هم همه ی حواست به منه!![]()
یاد گرفتم مغرور نباشم اخه من چیزی ندارم که بهش افتخار کنم هر چی دارم وندارم مال توئه و اگه تو تنهام بذاری دیگه هیچی برام نمی مونه!![]()
یاد گرفتم اگه سختی ها ومشکلات سر راهم قرار بگیره فقط کافیه نا امید نشم و بدونم تو اونا رو واسه ی امتحان کردن من سر راهم قرار دادی پس فقط از خودت کمک بخوام تا۲۰ بگیرم!![]()
یاد گرفتم بعضی از ادما معنی واقعی خیلی چیزا رو نمی فهمن به هر چی چشماشون می گه اعتماد می کنن و گاهی وقتا با یه حرف تموم ارزش واعتبار ادم رو زیر سوال می برن پس باید بهشون بفهمونم که زیبایی واقعی قلب ادماس که باید پاک و یه دست باشه!![]()
یاد گرفتم گاهی وقتا یه دوست خوب می تونه بهترین تکیه گاه ادم باشه.یه همزبون واقعی که هیچوقت تنهات نمی ذاره.یکی که وقتی گریه میکنی اشکات وپاک کنه و با خنده هات بخنده!![]()
یاد گرفتم که تو بهترین و تنها ترین دوست مهربون منی که هیچوقت تنهام نذاشتی.اشتباهاتم رو با همه ی مهربونیت بخشیدی و منو پیش دیگرون شرمنده نکردی.تو اوج نا امیدی هام یه در تازه به روم باز کردی وبهم یه دنیای تازه دادی!![]()
و یاد گرفتم باید اونی باشم که تو می خوای نه دیگرون پس کمکم کن و تنهام نذار!![]()