من اگر فاش نکردم بی تو قصه ای بی نامم خنده ای سر در گم عشق بی انجامم تو ولی عاشق باش!
من اگر فاش نکردم که دلم
سایه ای گمشده در خنده ی توست
کوچه ای فرش ز چشمان تو است
تو ولی عاشق باش!
من اگر فاش نکردم دفتر ذهنم را نقطه چین نفست کرده سیاه
سایه ی ابی عشقت تپشی گرم به احساس من انداخته است
تو ولی عاشق باش!
من اگر فاش نکردم که تو را
مثل مشقی ساده می نویسم هر شب روی تقدیر دلم
تو ولی عاشق باش!
من اگر فاش نکردم که دلم ترکی از غم دلتنگی توست وبلور مژه هایم همه از سادگی من و دل سنگی توست
تو ولی عاشق باش!
تو که این خط خطی راز دلم را خواندی و چه ساده
تپش قلب مرا با نفست ترساندی!
و گذشتی ونماندی که دلم همه عمرش را در پی داشتن چشم تو آواره شود!
دل من از تو کمی سردتر است!
پاییز:
روی من از تو کمی زردتر است!
تابستان:
تب من از تو کمی گرمتر است!
بهار:
با همه سردی و زردی و گرمی روح من از تو کمی سبزتر است!
بیا بایک سلام عطرو بویی تازه به هم هدیه کنیم
بیا با هم باشیم که سکوت از عظمتمان یاد بگیرد که مهربان باشد.
بیا نگذاریم حتی ثانیه ای در لحضه هامان بمیرد.
با من بمان تا با هم دنیایی از عشق بسازیم تا مردمانش مثل آرامشی گرم دلهاتشان را به هم هدیه کنند.
من مهمان تو خواهم شد تا پرواز را در چشمانت تجربه کنم.
با من بیا تا آخرین پرواز!
ستاره ها قلب منو تا چشم تو پل می کنن
وقتی می خوام ارز تو بگم گلا به من زل می زنن
می دونن عاشق تو ام انگار می خوان بهت بگن
وقتی می خوام از تو بگم انگار که ده ساله می شم
چای نخورده بانگات انگار پسر خاله می شم!!!!!!
یه دنیا خنده گم میشه تو واژه های پرت من
من ته جاده وایسادم منو بخون صدام بزن
به من بگو تو چشم تو چن تا ستاره گم شده
چن تا خاطر خواه تو چشات با قلب پاره گم شده
برام بگو چه جور باشم تا منو زندونی کنی
با سرنوشتت دلمو رفیق جون جونی کنی
هدیه مو پس ندی بهم دلم که قابل نداره!
اشاره کن هر چی بخوای دلم براتون میاره
تو رو خدا یادت نره که من چشاتو دوس دارم
حتی اگه بری بازم تا اخرش منتظرم........
اگه یکی بهم بگه تو منو دوستم نداری
فقط داری همینجوری سربه سردل می ذاری
فقط می خوام دعات کنم که هیچ روزی عاشق نشی
حتی اگه عاشق شدی مثل دل من نباشی.........
قطره هارو یکی یکی شمردم ![]()
اما اخرین قطره رو هیچوقت ندیدم.![]()
نکنه تو همون اخرین قطره بودی که هرگز ندیدمت ؟![]()
حالا به یادت همیشه قطره های بارون رو می شمرم تا اخرین قطره بیاد!!! ![]()
گوشه ای بی صدا زیر اخرین اواز ساعت جان خواهم سپرد بی انکه ثانیه ای بایستد
بی انکه قلبی از تپش بیفتد
وبی انکه ترانه ها به سوگ بنشینند.
با رفتنم عشق تولد دوباره اش را جشن خواهد گرفت وشب رقص دوباره ی مهتاب را به تماشا خواهد نشست
من زیر بی سقف ترین اوار خانه خواهم مرد
و هیچکس جای خالی ام را احساس نخواهد کرد وهیچکس برای جای خالی ام
شاخه گلی را نخواهد کشید.
پس تو مرا ببین واحساسم را در واژه هایم جستجوکن شاید.......
قاب عکس خالی فردایم تو باشی.
صدایم کن
صدای تو نگاهم را به سوی معبدی از جنس ایینه
به سوی اسمانی سخت بارانی
به سوی چشمهای خیس یک جادوگر عاشق
به سوی صبح می خواند.
صدایم کن که لبهایت وجودم را برقصاند
که گرمای صدایت در وجودم گر بگیرد باز.
صدایم کن که برگردم از این اندوه وحشت بار تنهایی
از این حجم مصیبت بار
وزیر سایه سار خنده های تو دمی ارام بنشینم........
تو رهسپار می شوی به سوی عشق ومن کنار پنجره در ارزوی یک نگاه آه می کشم! تو از دیار من چه شادمانه کوچ می کنی وچشم های بی قرار من به غربت همیشگی هنوز خیره مانده اند.........
دلم برای غربت چشمانت تنگ است.بگو.......بگو چند اسمان تا کهکشان چشمانت مانده است؟بگو پاهای خسته ام چند خیابان دیگر را باید وجب کنند؟چشمانم تا کی دور زدن عقربه ها را به تماشا بنشینند؟چند ایستگاه تا قلبت مانده؟
پنجره های ذهنم را به سوی تو باز می کنم وتو قدم زنان از خطوط ذهنم عبور می کنی وبعد از تو تنها رد پای توست که روی خطوط ذهنم حک شده وتو می روی تا تنهایی را با تمام وجودم حس کنم
و تو می روی تا اسمان ذهنم دوباره ابری شود
وبعدازتو رگبار انتظار پشت بام قلبم را نشانه می گیردوروی کلبه ای که از تو در ذهنم ساخته ام اوار می شود.
کلبه ای با تمام ذرات وجودم.
اما من هر روز دوباره ان کلبه را می سازم اب و جارو می کنم وخیره به ساعت منتظر می مانم تا بیایی...

رو دلم نوشته بود باش می دونستم نمی دونی
می دونستم ارزوهات پیش من جون نمی گیره
پیش احساس من انگار نمی تونستی بمونی
همه ی قشنگی ها رو میشه با تو ارزو کرد
میشه کلبه دلو ساخت همه چی رو زیروروکرد
تو تماشای وجودت یه بهونه س واسه بودن
توی چشمای قشنگت میشه دست عشق وروکرد
عزیزم خدا به همرات هر جا می ری یاد من باش
به یادت بیار که بامن یه روزی زندگی کردی
به یادت بیارکه بودم خندیدم با خنده ی تو
نمیگم خدا نگهدار تا بگی که برمی گردی
من اگر فاش نکردم بی تو قصه ای بی نامم
خنده ای سر در گم
عشق بی انجامم
تو ولی عاشق باش
من اگر فاش نکردم دفتر ذهنم را
نقطه چین نفست کرده سیاه
سایه ابی عشقت تپشی گرم به احساس من انداخته است
توولی عاشق باش
من اگر فاش نکردم که دلم ترکی از غم دلتنگی توست
و بلور مژه هایم همه از سادگی من ودل سنگی توست
تو ولی عاشق باش
مناگر فاش نکردم که تو را مثل مشقی ساده
می نویسم هر شب
روی تقدیر دلم
تو ولی عاشق باش
تو که این خط خطی راز دلم را خواندی وچه ساده تپش قلب مرا با نفست ترساندی
و گذشتی و نماندی که دلم
همه ی عمرش را در پی داشتن چشم تو
اواره شود!!!

یادم باشد........
یادم باشد که تو را با نفس پنجره ها گوش کنم
یادم باشد که بدانم تو فقط
ساز دیوانه ای از جنس منی
تو فقط یک نفسی
که تو را باید از اینجا ببرم
یادم باشد که تو هم یادت هست
که هنوز از تپش خاطره ها نیم نگاهی باقیست
یادم باشد کاری نکنم که دل ساده دیوار نگاهت به سکوتی ابدی فکر کند
یادم باشد که نگویم به کسی
تو همان قصه ی افسانه ای خواب منی
یادم باشد تو همان رهگذری
که از این جاده دل می گذری
هیچ یادم نرود
ان تو بودی که نفس را در این شهر دلم جار زدی
یادم باشد که بدونت شعر اواره من در بدر خانه خرابیست که عشق
بی نظر از پس کوچه دلش می گذرد
یادم باشد که بخندم به عطش
به سراب
و به دیوانگی ثانیه ای که در امواج زمان در تپش است...........